مقالات    
         
            ما نیز مردمانیم  
         
 

مقام موسیقایی - شماره 21

 ما نیز مردمانیم

سید عماد توحیدی

 

 
 

اشاره:


موسيقي در ايران و تأثير بزرگان موسيقي ايراني در تاريخ موسيقي جهان، پيوسته در هياهوي بسيار براي هيچ، مغفول و مهجور مانده است. گاهي اين هياهوها چنان بالا مي‌گيرد كه شنوندة غافل مي‌پندارد كه نياكان او از موسيقي «هيچ» نمي‌‌دانسته‌اند و ابداع و پيشبرد اين هنر متعالي، به تمامي مرهون همه اقوام و ملل، غير از ايرانيهاست.
در اين مقال مي‌خواهيم فارغ از قيل و قال و خودشيفتگي در برابر فرهنگ خودي و خودباختگي در مقابل فرهنگهاي ديگر، نگاهي منصفانه به نقش ارزنده ايرانيان در پيدايش، تبيين و تدوين تئوريهاي موسيقايي بيندازيم و زندگي تني چند از اين بزرگان را به نظاره بنشينيم.
صفي‌الدين ارموي، كه امسال به همت فرهنگستان هنر، به طرز شايسته‌اي مورد تجليل قرار گرفت، بي‌ترديد يكي از مهم‌ترين نظريه‌پردازان موسيقي در جهان اسلام و در عين حال يكي از تأثيرگذارترين و معتبرترين نظريه‌پردازان موسيقي دنياست.
صفي‌الدين عبدالمؤمن‌ بن يوسف‌ بن فاخر الارموي البغدادي، در يكي از پرآشوب‌ترين سده‌هاي تاريخ ايران، يعني در قرن هفتم هجري در اروميه به دنيا آمد. اين دوران، دوره دگرگونيهاي عظيم اجتماعي و سياسي و روزگار حمله خانمان‌برانداز مغولان بود.
ارموي كودك بود كه همراه با خانواده به بغداد مهاجرت كرد و در مدرسه مستنصريه كه به دستور المستنصر بالله عباسي تأسيس شده بود به تحصيل علم پرداخت و از علماي شافعي، زبان عربي، شعر، محاضرات، تاريخ، ادبيات، خوشنويسي و موسيقي را آموخت. او در خوشنويسي و ادبيات از نوادر روزگار خويش بود و با همين هنرها بود كه به دربار آخرين خليفه عباسي، المستعصم بالله، راه يافت.
قدر و منزلت ارموي در خوشنويسي تا بدان پايه است كه ياقوت مستعصمي، شاگرد برجسته او، در تحول و تكامل اين هنر، تأثيري به سزا داشت و شمس‌الدين احمد بن يحيي سهروردي، ديگرشاگرد او، از سرآمدان خوشنويسي قرن هفتم است.
اما نكته‌اي كه صفي‌الدين ارموي را به اوج شهرت رساند و موجبات ماندگاري وي را در تاريخ و هنر ايران زمين موجب شد، استادي ارزشمند و والامرتبه او در موسيقي است، آن‌گونه كه وي را در تاريخ موسيقي ايران و دنياي اسلام، نقطه عطف تلقي مي‌كنند.
صفي‌الدين ارموي، در رساله موسيقي بهجت الروح كه در عصر صفويه نوشته شده است، موسيقي را علم مي‌داند. پيش از او بزرگاني چون ابن‌سينا و شاگردان او، ابن زيله اصفهاني و ابوالحسن بهمنيار و همچنين قطب‌ الدين شيرازي نيز از موسيقي به‌عنوان علم ياد مي‌كنند. از جمله ابن‌سينا در بخشهايي از كتابهاي خود دانشنامه علائي، قانون، شفا و نجات و رساله‌اي در باب موسيقي به نام المدخل الي صناعه‌ الموسيقي، موسيقي را علم برمي‌شمرد و مي‌گويد:
«
صناعت علم موسيقي دو جزء است. يكي تأليف است و موضوع او، نغمهاست و اندر حال اتفاق ايشان و نااتفاق ايشان نگاه كنند و دو‌ّم، ايقاع است و موضوع او زمانهاست كه اندر ميان نغمها اوفتد و نقره‌هايي كه يكي‌ به يكي شوند و اندر حال وزن ايشان و ناوزني ايشان نگاه كنند و غايت اندر اين هر دو نهادن لحنهاست
علامه قطب‌الدين شيرازي، شاگرد ممتاز خواجه نصير‌الدين طوسي، هم در دائره‌المعارف مشهور خويش: دره‌التاج نعره الدباج موسيقي را جزئي از رياضي به حساب آورده و از آراي فارابي و ابن‌سينا در اين باب ياد كرده است. او صفي‌الدين ارموي را نيز مورد تكريم فراوان قرار داده و بر آراي او نقدهايي هم نگاشته است كه بعدها عبدالقادر مراغي در كتاب مقاصد‌الالحان به شايستگي به آنها پاسخ داده است. قطب‌الدين شيرازي در كتاب دره‌التاج، علم رياضي را به چهار دسته: هندسه، عدد، هيئت و نجوم و موسيقي تقسيم مي‌كند و مي‌گويد: «علم موسيقي، علم معرفت نسبت به مؤلفه و احوال آن است و آن را علم تأليف خوانند و در آوازها به كار دارند، به اعتبار تناسب با يكديگر و كمي‍ّت زمان سكنات كه در ميان آوازها افتد
از صفي‌الدين ارموي دو اثر گران‌قدر به نامهاي الرساله الادوار في‌ الموسيقي و الرساله الشرفيه في النسب التأليفيه در زمينه تئوري موسيقي باقي مانده است. كتاب الادوار شامل پانزده و حاوي نكاتي درباره تعريف نغمه و علل زيري و بمي نغمات، تقسيم وتر و شيوه به دست آوردن نغمات از اجزاي آن، تعريف ب‍ُعد، ملايمت و منافرت، علل چهارگانه تنافر، تركيب ملايمتهاي چهارم و پنجم و ارائه هشتاد و چهار دور، بيان دوازده دور مشهور، شش آواز، بيست و چهار شعبه، تعريف ايقاع و انواع ادوار ايقاعي، تأثير ادوار بر گروههاي مختلف مردم و غيره است.
اين كتاب از چنان اهميت و استحكامي برخوردار است كه تمامي بزرگان موسيقي پس از ارموي، آثار خويش را بر اساس آن نگاشتند و شرحهاي بي‌شماري بر آن نوشتند، از جمله شرحهاي: عبدالقادر مراغي، شهاب‌الدين صيرفي، ميرزا جعفر اصفهاني، احمد شيرواني، مولانا مبارك‌شاه، لطف‌الله سمرقندي، نصرالله قايني و احمد كاشي.
اثر ديگر صفي‌الدين ارموي، رساله شرفيه است كه در حدود سالهاي 665 تا 666 و به نام شرف‌الدين هارون، فرزند شمس‌الدين محمد جويني كه صفي‌الدين تربيت وي و برادرش بهاء‌الدين محمد را به عهده داشت و به هنرهاي بي‌شمار، از جمله موسيقي، علاقه‌مند بود، نگاشته است.
صفي‌الدين در اين رساله به شرح آراي ابن‌سينا و فارابي در باب موسيقي پرداخته است.
رساله شرفيه مشتمل بر پنج مقاله و حاوي نكاتي در باب صوت، فواصل موسيقي و انواع آن، فواصل افزوده و استخراج دانگها، فواصل گوناگون موجود در دانگها، مقايسه آنها با هم و ذكر اسامي و تعداد آنها، درباره ايقاع و مباحث مربوط به تعليم و تعلم موسيقي است.
بزرگاني چون قطب‌الدين شيرازي و عبدالقادر مراغي بيش از ديگران از اين كتاب بهره جسته‌اند، آن‌گونه كه عبدالقادر مراغي در كتاب مقاصدالالحان، كتاب دره‌التاج قطب‌ الدين شيرازي را درواقع شرحي بر رساله شرفيه صفي‌الدين ارموي دانسته است. صفي‌الدين را مؤسس مكتب منتظميه در موسيقي مي‌دانند، زيرا به شيوه‌اي منظم و سيستماتيك، گامهاي بالقوه و بالفعل دوران خويش را تشريح مي‌كند. او بر اساس اصل دوپرده‌اي ب‍ُعد ذي‌الاربع فيثاغورث و روش فارابي، پيشنهاد مي‌كند كه فاصله هنگام (اكتاو) به هفده فاصله تغيير كند. گام پيشنهادي او شامل دو دانگ پيوسته و يك پرده بزرگ در انتهاست. هر پرده بزرگ يا طنيني، قابل تقسيم به دو نيم‌پرده كوچك (بقيه) و يك فضل است و در نتيجه، تقسيم دوره كامل صفي‌الدين از هفده فاصله و هجده درجه تشكيل مي‌شود. بسياري از نوازندگان و موسيقيدانان معاصر ارموي، دستان پيشنهادي او را به كار گرفتند و همين نكته نشان مي‌دهد كه ارموي تئوري و عمل را هم‌زمان به خدمت مي‌گرفته است.
صفي‌الدين ارموي نخستين كسي است كه به نغمه‌نگاري نغمات آهنگ يا تصنيف مي‌پردازد و در ابتدا دور ايقاعي و نام مقام ذكر و سپس نغمات را با حروف ابجد و زمان هر نغمه را به وسيله اعداد، زير همان نغمه مي‌نويسد. صفي‌الدين توانست آراي خود را با سازهايي با قابليتهاي جديد سازگار و دوساز مغني و نزهه را اختراع كند كه متأسفانه از چگونگي آنها سندي باقي نمانده است.

٭٭٭

شگفت‌آور اين كه بزرگمردي چون او، چگونه است كه چنين ناشناخته مانده است؟ ژان دورينگ، محقق شهير فرانسوي كه خود، فارسي را نيكو مي‌داند و در باب موسيقي آسياي ميانه و به‌ويژه ايران، صاحب تأليفات ارزشمندي است، در اين‌باره چنين مي‌گويد:
«
صفي‌الدين ارموي در ايران چهره‌اي ناشناخته است. شايد دليلش اين باشد كه او به‌رغم داشتن كتابهاي متعدد در موسيقي، به‌خاطر زبان مشكل، نتوانسته است آن‌گونه كه شايسته است با مخاطب خويش ارتباط برقرار كند. شناختن صفي‌الدين براي كساني كه رياضي و فيزيك نمي‌دانند، بسيار دشوار است. نكته ديگر اين است كه سبك نوين ارموي بر اساس اصول فيزيك و رياضي، معقول هستند، ولي نمي‌توان تئوريهاي او را به مرحله عمل درآورد

 
 

 

        Copyright 2008

 Powered By: mona.ghn@gmail.com