|
ظاهراً شاپور اول در هنگام ساختن پل شوشتر، چند هزار كولي را
از
كابل به خوزستان آورد تا برايش كار كنند.
همچنين گويند كه در زمان بهرام گور، به
دستور او دوازده هزار خنياگر از هند به ايران آمدند و در
شهرهاي مختلف پراكنده شدند
و همانجا ماندند و صاحب فرزنداني شدند. در قرن چهارم، به
كوليها «جت» ميگفتند و
هنوز هم ساربانان بلوچستان كه ظاهراً از كوليها هستند، «جت»
ناميده ميشوند.
فردوسي در شاهنامه، داستان فراخوانده شدن كوليان از هند توسط
بهرام گور را نقل كرده
است. تعداد اين كوليها را فردوسي دوازده هزار نفر، ثعالبي
چهار هزار نفر و نظامي
شش هزار نفر ذكر كرده است.
كوليها در دوره اسلام
در جاي ديگري آمده است كه كوليها در عهد وليدبن عبدالملك،
خليفه اموي
به ايران و بينالنهرين آمدند. اين كوليها از حوالي رود سند
سفلي، به طرف فرات (يا
دجله) آمدند و به محض اين كه مستقر شدند، به دزدي و راهزني و
قتل پرداختند و راه
بصره و بغداد را بستند و قيمت خواربار، بالا رفت و مردم در
فشار قرار گرفتند. خلفا
ناچار بودند پيوسته سربازاني را براي سركوبي آنها بفرستند.
سرداران مأمون از
اين مردم شكست خوردند و معتصم، سرلشكري عرب به نام عجيف را كه
مورد اعتمادش بود
مأمور سركوبي كوليها كرد و بالاخره در سال 220 هـ . ق توانست
راههاي ارتباطي آنها
را ببندد و آنها را وادار به تسليم كند.
مردم بغداد كه از اين پيروزي بسيار شاد
شده بودند، با ديدن كوليها كه وادارشان كرده بودند با لباسهاي
مخصوص خود در
قايقهائي بنشينند و ساز بزنند و آواز بخوانند، شاهد انتقال
آنها به خانقين و سپس
به مرزهاي سوريه بودند. كوليها هر جا رفتند گاوميشهايشان را
هم بردند و ميتوان
گفت كه تكثير گاوميش در خاور نزديك و اروپا به دست كوليها
بوده است.
كوليها در
ايران به نامهاي «لولي»، «لوري» و «جت» شناخته ميشدند. امروزه
در كرمان «لولي» و
«سوري»،
در اصفهان «فيوج»، در عراق «غربت» و «كولي»، در تهران
«غربالبند»، در
خراسان «قرشمال»، در زنجان «كليلاني»، در كرمانشاه و كردستان
«سوزماني»، در
آذربايجان «قرهچي» يا «قراچي»، در مازندران و گرگان «جوكي»،
در شيراز «غربتو» و
«لولي»
و در بلوچستان «لوري» خوانده ميشوند. در هندوستان به آنها
«كاولي» ميگويند
و در ايران با حذف «الف»، كولي ناميده ميشوند.
لغت «قرشمال» كه در خراسان رايج
است به معني «غيرشمار» يا «بيشمار» يا «در شمار غريبهها» به
كار ميرود. «قراچي»
به معني سياهچادر به خاطر سياهي پوست كوليها و درواقع همان
لغت «غرچه» فارسي به
معني ابله است.
روزگاري كوليها در كرمان و فارس بيشتر بودند، ولي بعدها در
عراق
و آذربايجان نيز ساكن شدند. سرجان ملكم در حاشيه تاريخ ايران
مينويسد كه دائماً در
آذربايجان با «اوبه»هاي كوچكي از كوليان برخورد داشته و عادات
اين قوم مثل
كوليهاي آواره انگلستان بوده است. مردم ايران به آنها
«قاراچي» ميگفتند كه در
زبان تركي به معني «آدمهاي سياهپوست» بود.
سوزمانيهاي كردستان
تا اواسط دوره قاجار، در سنندج و
كرمانشاه، طوايفي به نام سوزماني زندگي ميكردند كه برخي از
آنها كوچ و در روستاهاي
خانقين و حاجقره سكونت كردند. اين طايفهها جز رقص و كامروائي
كاري بلد نبودند.
زنان آنها با رقاصي كسب درآمد ميكردند و اگر كسي براي محفلي
رقاص ميخواست براي آن
زن پيغام ميفرستاد و او همراه با عدهاي زن و مرد، متشكل از
پدرخوانده و برادرهايش
جمع ميشدند و دو به دو ميرقصيدند و بقيه هم ساز ميزدند.
مردها هم اگر خواندن بلد
بودند، همراه با ساز زدن ميخواندند و پولي كه به ازاي رقص
ميگرفتند، در ميان همه
اعضاي خانواده پخش ميشد. در ميان زنان سوزماني، فحشا رواج
داشت و پدري از دخترش و
شوهري از زنش ممانعت نميكرد، به شرط آن كه اين روابط در ميان
اعضاي قبيله اتفاق
نميافتاد و فقط در جهت كسب درآمد با مردهاي بيرون از قبيله
بود. اگر چنين اتفاقي
در قبيله ميافتاد، آن دو را وادار به ازدواج ميكردند و اگر
تن نميدادند، آنها
را ميكشتند.
زن سوزماني به شوهر خود به صورت نوكر نگاه ميكرد و به همين
دليل
هنگامي تن به ازدواج ميداد كه جواني را از سر گذرانده باشد.
او با پرورش گوسفند و
ديگر چهارپايان زندگي خود را اداره ميكرد و مرد هم براي معاش
روزانهاش با او
ازدواج ميكرد.
يكي از شغلهاي زن سوزماني، آرايش كردن دختران جوان بود. اين
دخترها تا مدتي براي بهرهبرداري مالي به دست مرداني سپرده
ميشدند و مراقب بودند
كه از جواني و زيبائي آنها نهايت بهرهگيري مالي بشود. پس از
مدت كوتاهي، اگر آن زن
و مرد رغبت داشتند در كنار هم بمانند، باز مدتي به زمان
قرارداد اضافه ميشد و اگر
رغبت نداشتند، از هم جدا ميشدند و سرپرستان دختر، او را مثل
كالايي معمولي به
بازار فروش ميبردند.
خانهاي بزرگ منطقه هم اين زنها را نگه ميداشتند و اين
كار را عيب نميشمردند. زن سوزماني لباسي با بالاتنه كوتاه و
نصفه و نيمتنهاي به
همان اندازه داشت و شليته پرچين ميپوشيد. آنها در رقص مهارت
شگفتآور و عجيبي
داشتند. سوزمانيها دائماً كوچ ميكردند.
مردان و زنان پير سوزماني اهل نماز و
روزه بودند. اين روزها هم در تمام نقاط ايران، به شوخي به
زناني كه رفتار سبك داشته
باشند، سوزماني ميگويند.
غربتهاي عراق
در همدان، ساوه و آشتيان گروهي از كوليها به نام «غربت» سكونت
داشتند.
اين كوليها چادرنشين بودند و خود را ايل فيوج ميناميدند.
آنها براي گرفتن
شناسنامه، ناچار شدند به كشت و زرع بپردازند و در يك جا ساكن
شوند. البته پنج ماه
از سال را به اين شكل ميگذراندند و هفت ماه را دوره ميگشتند.
غربتها دختر به اهل
غير قبيله نميدادند، ولي از آنها دختر ميگرفتند. كوليها در
سرتاسر دنيا به
خواندن و رقصيدن شهرت دارند و حتي فرانس ليست، موسيقي ملي مجار
را از اصل متعلق به
آنها ميداند.
قرهچيهاي
آذربايجان
ژنرال سايكس در مورد كوليهاي ايران و آذربايجان نوشته است:
«در تابستان
1900
براي تحقيق درباره كوليهاي جنوب شرقي ايران و تكميل اطلاعات
سينگلر به آنجا
رفتم. تعيين نژاد و محل كوليهاي ايران بسيار دشوار است، چون
در هر ناحيهاي نامي
دارند، ولي كلاً آنها را «فيوج» مينامند كه ظاهراً كلمهاي
عربي است. كوليهاي
ايران با كوليهاي انگلستان تفاوت زيادي دارند و كارشان تهيه
چرخ چوبي نخريسي و
چوب وافور و فروش آنهاست. گاهي هم اسب و شتر و الاغ معامله
ميكنند و كلاً اخلاق
پسنديدهاي ندارند. مردهاي آنها با ساير مردان ايران فرقي
ندارند، ولي طرز لباس
پوشيدن زنها بكلي با زنان ديگر فرق ميكند و به همين دليل به
آنها غربتي ميگويند.
فعلاً در ايران بيست هزار خانوار يا صد هزار كولي و در
آذربايجان پنج هزار خانوار
زندگي ميكنند.»
در آذربايجان كوليها را «قرهچي» و «قراچي» يا «قاراچي»
ميناميدند و در شهرها و روستاها پراكنده بودند. آنها برخلاف
عادت هميشگيشان از
آوارگي دست برداشته و ساكن شده بودند، بطوري كه در تبريز
كوچهاي به نام «قرهچيلر
كوچهسي» (كوچه قرهچيها) وجود داشت كه ساكنان آن، همه كولي
بودند.
اين محل
خوشنام نبود و اشخاص محترم به آن حدود نزديك نميشدند.
«قرهچي»ها غالباً به رقاصي
و مطربي و كفبيني و بختگشايي و غربيلسازي و سبدبافي مشغول
بودند. مطربهاي تبريز
غالباً به اين محله تعلق داشتند و در جشنها و عروسيها، زنها
يا پسران جوان كولي
با لباس مردانه، به رقص و آواز و اجراي نمايش ميپرداختند.
فحشا در ميان زنان اين
محله بشدت رواج داشت.
زنها براي گدايي و كفبيني، دستهدسته به محلههاي ديگر
شهر ميرفتند و ضمن دزديدن اشياي كوچك و فريب دادن زنهاي
سادهلوح، كودكان آنها را
نيز ميدزديدند، به همين دليل در ميان مردم تبريز در مورد دزدي
«قرهچي»ها
داستانهاي زيادي بر سر زبانها بود و مادرها براي ترساندن
كودكان خردسال به جاي
«لولو»
و چيزهاي ترسناك ديگر، بچهها را از «قرهچي» ميترساندند.
قرهچيها به
تركي حرف ميزدند، اما در ميان خود گويش عجيب و مخصوصي داشتند.
اين گويش شباهت
عجيبي با سانسكريت و زبانهاي هند و پاكستان داشت. سر ويليام
اوزلي كه در سالهاي
1810
و 1812، هنگامي كه عباس ميرزا وليعهد تبريز بود، در راه سفر خود به هند و
ايران، سري هم به آذربايجان
زد، بسياري از لغاتي را كه «قرهچي» ها استفاده
ميكردند، ثبت كرد. او درباره «قرهچي»ها مينويسد:
«روزي
در منزل كمپبل در
آذربايجان بودم كه چند نفر به نام «قرهچي» كه شباهت عجيبي به
جيپسيهاي خودمان
داشتند به آنجا آمدند كه با زبان خاصي حرف ميزد. ميگويند كه
اين طايفه مذهبي
ندارند و همه عمر خود را به لهو و لعب و خوشگذراني ميگذرانند،
به همين دليل هم به
جاي خانه، زير چادر زندگي ميكنند و معاش خود را از دزديهايي
كه از تخممرغ و مرغ
و لباس و وسايل مردم ميكنند، مي گذرانند و با مهارت عجيبي،
كفبيني و پيشگويي
ميكنند.
مردي كه من با او ملاقات كردم صراحتاً گفت كه بسياري از افراد
قبيلهاش
دين و ايمان ندارند و هيچ عبادتي نميكنند، ولي خودش از اين كه
مسلمان بود، خدا را
شكر ميكرد. در آن هنگام چند پيك از استانبول رسيدند و
بلافاصله متوجه شدند كه او
جزو قبيلهاي است كه در كشور عثماني به آنها «چنيگاني» يا
«چنگانه» ميگويند. آنها
هم معتقد بودند كه مردان چنين قبايلي غالباً خائن و زنهايشان
بيعفّت هستند. آشپز
كمپبل كه مدتي را در انگلستان سپري كرده بود، گفت كه اينها مثل
جيپسيهاي ما هستند.
من بسيار مشتاق بودم كه چند لغت آنها را بنويسم و ثبت كنم. در
ميان آنها پسرك جواني
بود كه با آن كه سواد نداشت، اما كمك زيادي به من كرد.»
كولي هاي كوت عبدالله
كوت عبدالله روستايي بود بر سر
راه اهواز به خرمشهر كه رودخانه كارون از نزديكي جاده ماشين
روي آن ميگذشت و
نخلستانهاي انبوهي داشت و بنوعي نقطهاي ييلاقي به شمار
ميرفت. كوليها از حدود يك
قرن پيش در آنجا ساكن شده و چادرهاي سياه خود را كمي دورتر از
جاده اهواز ــ خرمشهر
برپا كرده بودند.
دخترها و زنهاي جوان آنها، خود را ميآراستند و كنار جاده
ميآمدند. مردان ساز ميزدند و زنها ميرقصيدند و مسافران توقف
ميكردند و پس از
تماشا، به آنها پول ميدادند. اين كوليها به زبان عربي حرف
ميزدند و ميخواندند و
حتي طرز لباس پوشيدنشان هم مثل عربها بود، اما فارسي هم حرف
ميزدند، آن هم موقعي
كه ميخواستند حرف خاصي را بين خود مطرح كنند.
اين كوليها با وسايل ابتدايي
زندگي ميكردند و غالباً حصير و سبد ميبافتند و ميفروختند.
آنها همگي راديو
باتريدار داشتند و با علاقه به موسيقي گوش ميدادند.
نوازندگان كولي كوت عبدالله
با مهارت خاصي سازهاي زهي دست ساخت خود را مينواختند كه عبارت
بود از يك مستطيل
حلبي كه چوبي از وسط آن عبور ميكرد و كمان آن هم يك چوب قوسي
بود كه فقط يك زه
داشت.
دختران كوت عبدالله هم معمولاً در رقص و آواز و نواختن دنبك
مخصوصي مهارت
كامل داشتند.
پانوشت:
كولي و زندگي او، يحيي ذكاء،
انتشارات هنرهاي زيباي كشور، تهران، 1337
|